پیچشِ سبزِ جهانِ ماه ،
شروعِ خاطره ی بازیِ آفتابِ خانه نشین ،
میوه ی قلبِ چشم های بارانِ پنج شنبه ،
خنده ی چترِ نجات در سنگاپور ،
...
تمام اخبارِ دائمیِ اردی بهشت ،
برگ برگ برگ ...
خانه ی درختی می ماند اما ،
تئاترِ هوایی را می بخشم !
.
.
.
.
.
.
.
این آقاهه هم که اسمشو از روی عنوانِ پست میذارم "گنجانده ی مجددی"، از تو روزنامه تا اینجا اومده که به شما سلام کنه :

+ با سپاس از "فندوق مغز" برای معرفیِ این لذت.
+ شما هم خواستید، یک اثر دادائیسمی خلق کنید.
جویدنِ موهای جلوی سر به همراهِ غذا برای خیلی از ماها جزوِ عادی ترین کارهای روزمره ست (خیله خب فقط برای من و مسی جزوِ کارای روزمره ست
) ، ولی چند ساعت پیش چیزی رو موقعِ جوبدن ساندویچِ پنیرم تو دهنم یافتم که هنوز به خاطرش شوکه ام : سیمِ هدفون ام!